X
تبلیغات
افغانستان در گذرگاه تاریخ

افغانستان در گذرگاه تاریخ
شرح وقایع سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی افغانستان از گذشته های دور تا عصر حاضر

مروری به سیرتاریخی چاه آب

    طوریکه قبلاً گفته شد منطقه چاه آب بخشی ازبلادبدخشان بوده است. بدخشان بعدازبلخ بامی دومین بلاد مشهوروقدیمی شمال هندوکش بوده وقدامت تاریخی آن نیز غالباً دومین شهربعد ازبلخ یا بخدی است. بنابه روایات برخی دانشمندان زردشت اصلاً ازخطه راغ بدخشان که دراویستا ازآن راغه یا رغه نام برده شده ودارای معابد بیشمارزردشتی بوده ظهورنموده است . منطقه چاه آب در غرب بدخشان و در نزدیکی آن موقعیت داشته چنانچه زبان، فرهنگ و تمدن بدخشان زمین در این منطقه تاثیرات خود را درگذشته و حال حاضر نیز دراین منطقه مشهود است.

طوریکه قبلا تذکر یافت چاه آب بنابر بعضی شواهد حدود دوهزارسال قبل نیز 

آبادانی داشته و مردمان اصیل آریایی در این مرزوبوم زنده گی داشتند. ممکن در اثر رخدادهای طبیعی از قبیل زلزله ، سیل ها و امراض کشنده و تباه کن از قبیل ریای مالاریا وغیره ساحه موجوده چاه آب خالی از سکنه شده باشد همچنان لشکرکشی و تهاجم وحشیانه چنگیز و اولادۀ او و اخیراً ساحه موجوده چاه آب را ترک وبه خاطر حفظ امنیت شان به کوه ها و بلندی ها پناه بردند و در نقاط بلند کوه ها که قریه جات هم اکنون موجودیت دارند تشکیل داده  بود و باش اختیار کرده اند . و اینکه با مساعد شدن و دریافت فرصت مناسب حدود 450 سال قبل مجدداً به نفس شهر نقل مکان و زنده گی دایمی اختیار نمودند.(10: 543)

بنابر توضیحات دایرةالمعارف آریانا چاپ کابل تاجکها ، پشتون ها ، بلوچ ها و کردها آریایی اصیل بودند و البته السنه آنها به نام آریایی ( پارسی ، تاجکی ، دری و پشتو ، بلوچی و کردی) با اسم سنی هندوایرانی شهرت دارد . اگر متکلمین لسان اولیه و مادر هندواروپایی در پرده های قبل تاریخ ملفوف می باشند گوینده گان خانواده زبانهای هند و ایرانی در آغاز دوره تاریخی روی صحنه می آیند و عبارت از یک دسته قبایلی می باشند که در آریانای ویجه در حوزه علیا سیردریای و آمودریا زیست داشتندو دامنه زنده گانی مشترکه آنها در شمال آریانا یا افغانستان در علاقه باختر هم ادامه داشت . زنده گانی مشترک قبایل آریایی یا هند وایرانی و محل آن در تاریخ ادبی کشور اهمیت به سزایی دارد زیرا این زنده گانی مشترک عامل تشکیل لسان آریایی شده است که از آن به نوبه خود زبانهای هندی مشترک و ایرانی مشترک به وجود آمده است و قدیم ترین شاخه های متقابله آن سانسکریت ویدی و زبان اوستایی است ( زبان دری پارسی ، پشتو، اردو) امروزی را در بر گرفت که خود آنها با شرایط موجوده تحقیقات زبان شناسی مبداء خانواده السنه هند

و ایرانی شناخته شده اند .وهرکدام ازخود یک سلسله لهجه های ضمنی وفرعی دیگری را پیدا نموده است این دسته ها درحقیقت هرکدام یک زبان واحد اند که بعد ازانشعاب ازیک اصل مشترک به صورت مستقل تحول ونشونما نموده اند. ملتفیت باید بود که وحدت السنه آریائی یا هندووایرانی مانند وحدت السنه جرمنی یا ایتالوی یک وحدت ایجابی لسانی نیست بلکه جنبه وقوعی واقعی دارد وحقایق مختلف وانمود می کند که متکلمین السنه هندی وایرانی هردو درالسنه متقابله خویشتن را یک نام مشترک «آریا» می خوانند وبه همین سبب زبان مشترک شانرا آریائی هم خوانده اند، زبان آریائی که به خانواده هندی وایرانی تقسیم شده است ازنقطه نظراصول صرف وصرف ونحو ولغات به قدری کافی حفظ شده وبراساس آن به طورمثال به سهولت می توان زبان اوستائی قدیم را به سانسیگریت زندی یا سانسیگریت ویدی را به زند یا اوستائی گردانید واین بزرگترین نشانه ئی است که وحدت زبان آریائی ویا هند وایرانی را ثابت می سازد وبرای هیچ یک دسته به خانواده دیگر هند واروپائی این کیفیت میسر نیست زیرا درداخل هیچ  دسته ازشاخه های مرکبه حفظ نشده اند معمولآ عقیده براین است که دریک زمانه معین مثلآ درحوالی قرن چهارده یا پانزده قبل ازمیلاد زبان آریائی محتمیلآ ازفارس ومدیا وسغدیان گرفته تا پنجاب درساحه که افغانستان قسمت های وسطی آنرا اشغال کرده است عمومیت داشته وحرف زده میشد طوریکه قبلأ تذکریافت اقلاً حصص شمالی یا شمال شرقی افغانستان جز ساحه بود که حیات مشترک قبایل آریائی ویا هندوایرانی رادیده است . چون زنده گانی مشترک عامل تشکیل زبان مشترک است طبعاً می توان حکم نمود که کانون زبان آریائی حوزه دوطرفه اکسوس Oxus یا آریانا  شمالی را دربرمی گرفت طبق روایت کتاب اوستا نخستین سرزمین آریا نشین با اسم «ایریانم ویجو» یاد گردیده است وعقیده اکثراً مدقیقین براین است که مهد اول وعمومی اقوام هندواروپائی یا اقلاً مهد ثانوی کتله آریائی های باختر که تسلسل دامنه زنده گانی ایشان را با زمانه بعد تر نشان می دهد . قطعه خاک مثلث نمای بین دامنه های شمال غربی یا پامیر ومیسررودخانه بزرگ سیردریا واکسو س که فرغانه فعلی را دربرمی گیرد درجنبه های مختلف زنده گانی مادی ومعنوی آریائی های هندوایرانی خطوط مشترک مشاهده می شود اکثراً این خطوط همان خاطره زنده گانی مشترک ایشان دراین دیار است که اول درشمال وبعد درجنوب آمو دریا ادامه داشته وآخرالعمر خطوط دره ها وسلسله کوه های عظیم «ایوپاری سنا» یعنی هندوکش سمت حرکت مهاجرین را معین کرده است وجدائی قبایل ازمهد اولی ومشترک شان وبالآخره مستقرشدن ایشان درحوزه های مختلفه جغرافیائی درمذهب ، عقیده ، فرهنگ وزبان ولهجه ایشان جدائی وتغیروارد کرده است که باعث بوجود آمدن زبان پارسی ، دری ، تاجکی ، پشتو، اردو بلوچی وغیره شده است که دراصل یک قوم ویک زبان وتهذیب مشترک آریائی داشته اند. پس گفته می توانیم که مقدمه حیات آریائی ها ویدی ازحوزه اکسوس شروع شده دردوطرفه هندوکش ادامه یافته وبه اراضی «سپیته سندهو» یا هفت دریا یعنی پنجاب خاتمه پذیرفته است .(12: 7647)

به این اساس گفته شده می تواند که به غیر ازاقوام مغل ، هزاره ، واوزبیک ها که متعلق به نژاد زرد می شوند سایرقبایل افغانستان یعنی تاجیک ها ، پشتون ها ، بلوچ ها ، نورستانی ها ، پشه ئی ها وپامیری ها متعلق به نژاد آریائی بود ه که شاخه ازنژاد سفید می باشند زبان ایشان نیز ازیک زبان مشترک آریایئ تشکیل گردیده که بعد ها دراثر مهاجرت ها وجدائی ازهمدیگر اقوام ولسان های مختلف موجوده را بوجود آورده اند.

نظریه بقایای لهجه های متعدد خانواده هندوایرانی احتمال زیاد می رود که دامنه کانون زبان مشترک هردو خانواده تا سلسله جبال هندوکش انبساط یافته باشد. زبان آریانا هندوایرانی بدو خانواده معین تقسیم گردیده خانواده هندی وخانواده ایرانی هندی مشترک وایرانی مشترک مبتدأ زبان این دوخانوا ده می باشند وبه علت عدم شواهد قدیم ترین شاخه یعنی سانسیگریت ویدی ولسان اویستائی ازآنها نماینده گی می کند هردو طبق تعریف فوق وقرارشواهد وقوع درافغانستان ظهورونشوونما یافته وپیش ازاین که به شرق وغرب یعنی به هندوایران برسند مراحل اولیه ادبی خودرا درماحول هندوکش گذرانیده اند ازاین جهت است که لهجه های فرعی هردوخانواده نه تنها تا امروزدرکوه های افغانستان موجود است بلکه قراری بعضی نظریات زبان پشتو طوری ممیزات مشترک هردو را دارد که آنرا برخی اززبان شناسان زبان مستقیل بین دوخانواده هندی وایرانی قرارداده اند.(5: 48)

طوریکه چند سطر ازکتاب دایرۀ معارف آریانا برای اثبات مدعا دراین رساله نقل گردیده باید اذهان نمود که مردم چاه آب بدون ازچند قریه محدود که مختصراً آنها معرفی شده است متباقی همه آریائی نژاد یعنی منسوب به شاخه نژاد سغد آریائی می باشد. والیج(والیج که اعراب آنرا والیج گفته اند دراثرحمله چنگیز شهروقلعه والیج تخریب شده و پس ازتخریب آن بنام کدام قریه وروستا ویا روستاق استعمال شده که روستاق موجوده درتاریخ بیش ازسه هزارساله خود بنام واشهرت داشته که مناطق آهندژ وچاه آب را برگرفته است.) یا ولوالیج که دانشمند معروف عبدالحکیم ولوالجی بنامش منسوب است همه ساله رستا ق ، چاه آب ، سمتی ، خیلان وسائیر قراۀ موجوده چاه آب  دربرگرفته ، چاه آب بشمول قریه جات اش نفس والیج بوده است. بدین ملحوظ باید اذهان نمود که بجز عده ئی محدود قوم مغل ، اوزبیک ها وهزاره ها متعلق به نژاد زرد وغیره آریائی می باشند . ناگفته نباید گذاشت عده ئی قلیل قوم عرب نیز دربعضی نواحی چاه آب زنده گی می نمایند دراثراختلاط با سایراقوام زبان وکلتورهمان محل را اختیار نموده اند که دراصل عرب ها یهودی ها متعلق به نژاد سفید سامی می باشند. قراری توضیحات فوق گفته می توانیم که به غیر ازعده ئی محدود قوم های غیر آریائی متباقی مردم چاه آب متعلق سفید آریائی وتاجیک می باشند.(9: 76- 77)

چاه آب با داشتن موقعت درمیان کانون های علمی بلخ وبخارا واخیراً هندوستان وپاکستان موجوده وایران به جهت داشتن ذوق وسلیقه وپژوهش که ازخصوصیات مردمان تاجیک است همیشه علما ودانشمندان نامداررا درخودپرورانیده است. اکنون شهرستان چاه آب مانند سایربلاد افغانستان ازفیض تعلیم وعلوم عصری بی بهره نمانده ومستفید گردیده است همین اکنون چاه آب دارای هفت لیسه وحدودی بیست مکتب متوسطه وابتدائیه می باشد علاوتاٌ چندین مدرسه خصوصی درقرأ ومرکز شهرستان برای تربیه نسل آینده گشوده است که معارف آن ازطرف مردمان محل هزینه وپرداخت می شود.

باشنده گان چاه آب ازگذشته تا حال درصنعت کلالی ، آهنگری ، معماری، نجاری ، صابون سازی، گلدوزی وغیره صنایع دستی مهارت کا مل داشته اند همچنان درشعر وموسیقی ورسامی ازاین خطه اشخاص وافراد ناموربرخواسته وظهورنموده اند. 

شهرستان چاه آب که قریه جات آن قبلاً ازجمله شهرستا ن های شانزده گانه شهرستان تخاربوده درتقسیم بندی به صفت واحد اداری درجه دوم مقام خودرا احرازنموده وازنظرنفوس وسابقه تاریخی باید درردیف شهرستان های درجه اول مقام بگیرد. شهرستان چاه آب ازنظر کثرت نفوس وتعداد قریه جات بعد ازرستاق دومین شهرستان پرنفوس شهرستان تخارمی باشد.

دانشمند بزرگوارمرحوم جمشید شعله درمورد اصل ونصب مردم چاه آب درشعرخود چنین اشاره می نماید:

مردم شهربزرگ و چاه آب وروستاق کشم

 حاصل یک جوهراند نصب به بیکان برد

باشد زین هرچهاربقعه بخا ک تخــــــار

زیادآریان یادگارنام وزاشکان بــــــــرد

علم وکمال وهنر تمدن وکروفـــــــر

زگاهی پیشین بشرزنسل آریان بـــــــرد

شیوه آدمگری سنت اجداد ماســـــت

نخست دین عجم را به ایمان بـــــــــــرد

مکرر آمد سخن خلاصه این جان وطن

نمودی ازجنت است که دهرش درمان برد.   (8: 76)

 میران وحاکمان بدخشان 400 سال قبل دراثر احتیاج اداری وسیاسی خواستند پایگاه وموقعت نظامی درمقابل حکمرانان اوزبیکیه ماورالنهرداشته باشد. چون منطقه چاه آب میان کوهستان های بدخشان وادی ها وجلگه های رود آمو حائل واقع شده برخلاف راهرو ومسیر آمدوشد طرفین علی العموم به گذرگاه ها وسواحل هموارآهن قلعه واقع شده ، یکی ازمیران وحکمرانان بدخشان درهمین کناردشت هموار شهرموجوده چاه آب که ازسابق کنده شده آبادی را بنا نهاده وطوریکه ازگذرگاه ها و محله های آن پیدا است چند خانه وارازقرأ ودهات اطراف شهرکه نظربه خودی شهر چاه آب سابقه آبادانی دارد حکما آورده وبه شهر جانشین کرده اند.(8: 2)

جمشید شعله درمورد معرفی چاه آب چنین می گوید:

خاک چاه آب همچو آب خضروجان می پرورد

    آب ناب و حیات جاویدان می پـــــــــرورد

ترفه آبی خوش هوای بولعجب خاک خــــــوش

   بردماغ جان غبارش زعفران می پــــرورد

نه غلط کرده ام به مشام اهــــــــــــــــــــل ذوق    

بوی مینو میدهد عطرچنان می پـــــــرورد

وسعت آب وزمینش یک جهان دیگراســــــــت   

تنگی آغوش دستش آسمان می پــــــــــرورد

خاک جان بخشش زگرد تهمت امـــــراض دور   

روح را درتن چوگل درگلستان می پــرورد

خون بروی مردمش چون می زمینا مـوج زن    

سرخرو چو گل درمشاخ ارغوان می پرورد

چشمه سارش گوی می جوشد زجوی سرسبیل   

تشنه زآب روان روروان می پــــــــــــرورد

دره نورابه زخاک تا سنگ اش طلا ســــــــت    

ازناب آنجا چو گنج شایگان می پـــــــــرورد

خط زرزآنجا به داونگ واندراب وبدخــــــش   

بریک اندازاست درهرجای کان می پـــرورد

ساحل آمو چه نورابه وچه داونگ چــــه راغ   

چشمه های سیم جوشش زرفشان می پـــرورد

اینکه درنورابه ما کان می کنیم جان می کنیم   

این خیال خام مغزپخته گان می پـــــــــــرورد   (6: 2)                                                                                    

به این حساب شهر چاه آب اولاًجهارصد یا چهارصدوپنجاه سال قبل طوری که در بالا شرح داده شده از طرف حکمرانان وقت بدخشان تحت مفکوره فوق بنیاد گذاری شده یکصد و چند سال بعد از طرف میرسلطان شاه نام ملقب به اژدها یکی از میروها ی بدخشان وسعت داده شده و عده ای از اهالی و نواحی چاه آب در آن تمرکزداده شده و شهر مذکور را مثل چند شهردیگر بدخشان یعنی رستاق، جرم و کشم مرکزحکومت وامیر نشین نیزساخته اند. ( 11:  3 )

پیشینه تاریخی شهر باستانی بدخشان و تخارستان پیوستگی دارد . امروز این شهر دارای هفتصدو بیست و هفت مترمربع مساحت ، پنجاه روستا و در حدود 47282 نفر جمعیت می باشد که جز روستایی تخار شمرده می شود. این شهر هنوز با همان نام باستانی خود در شمال افغانستان امروزی قرار دارد.(9 256 )

چاه آب به باور عده ای از پژوهشگران منطقه باستانی بوده در کنار مدنیت شورتوغی که از آن متاثر شده است و مدنیت های تازه را به وجود آورد که از جمله می توان آثار باقی ماند ه آن را در اطراف و اکناف این ولسوالی یافت .

چاه آب در مجموع شهری از یک نژاد ، یک فرهنگ و یک زبان بوده و اقوام مختلفی که در حقیقت نه قوم بلکه خانواده ها بوده اند به شکلی از اشکال با هم خویش و با هم وابسته بوده اند و مخصوصاَ در ربع اخیر قرن بیست که هر طرف ضرورت های پراکنده گی و مهاجرت ها و فرارها روی دست گرفته شد . مردم چاه آب در مناطقی چون کابل ، مزار شریف ، کندز ، بغلان ، پلخمری و بیرون از کشور در پیشاور تجمع نموده و در میان هم قرابت هایی را به راه انداخته اند . اما از قدیم در میدان های پهلوانی ، بزکشی و کشمکش های قومی دو گذر با هم مقابل قرار واقع شده و به نامهای گذر ایزنه وگذر ورنخواه که در واقعیت مشترکات زیادی داشته اند و به هم و علیه هم افتاده اند . (5: 161 )

مردم چاه آب آریایی نژاد اصل می باشند.مردم این سرزمین اینک به حوادث طبیعی در طی سالهای متمادی از پار دریای آمو گذشته و به این سرزمین مهاجرت کرده اند و در این مناطق مسکن گزین شده اند لذا مردم چاه آب به جز اندکی انگشت شمار و خیلی محدود مهاجراند و به نام ثانی شان تاجک گفته می شوند .(2: 15 )

نویسنده گان اسلامی برای تخارستان دو معنی قایل شده اند این کلمه به معنای دقیق خود ناحیه ای بود که میان بلخ و بدخشان قرار داشت وبه معنای وسیع تر شامل تمام مناطقی بود که درمشرق بلخ و در دوطرفه آمودریا افتاده بود .روشن است که اشتقاق این نام از نام تخارهاست که در قرن دوم میلادی ظاهر شده اند و امپراطوری یونانی باختری را در هم شکستند . در قرن پنجم همین نواحی به دست هیاطله افتاد ( دولت بیزانس را هفت طالب می خواندند ) در جوامع الحکایات از محمد عوفی که در قرن هفتم تالیف شده است داستانی است که در آن یکی از پادشاهان هیاطله دو ناحیه جرم و بدخشان را به پسر خود اعطا کرده اســـت .  (10: 21 )

محترم محمد نـــــادر خــــان چـــاه آب را یـــکــی از ملحقات رستاق دانسته با پیشینه تـاریخی یـــکسان دارند .(8: 247 )

مرحوم جمشید شعله مردم چاه آب را آریایی اصل دانسته وقدامت این ولسوالی به هنگام سرازیر شدن آریاویجه می داند به هر صورت کمبودمنابع و ماخذ نمی توان قدامت این ولسوالی را  ثابت ساخت فلهذا برای بررسی و ادوار تاریخی از زمانی می پردازیم که منابع و ماخذ موجود بوده تا باعث استحکام موضوع گردد .

مقام فرزانگـــی چاه آب و رستاق را      جای دیگر بهتر است که خامه پایان برد

زیرا والج مرادزین دو مقام است کو     ز روزگار کهن شـــــــهر به دبستان برد

تمدن باســــــــــــتان پیش زردشتی        داشته آنجا که به دور کــــــــــــــیان برد

مرغانگه چاه آب شــهرت دیرین آن      فــــــــــــکر نویسنده رابه آتش مغان برد

(1: 77 )

گفته شد که منطقه چاه آب بخشی از بلاد بدخشان است که بدخشان با گذشت زمانهای بسیار دور و دراز پیش آمد های تلخ و شیرین تاریخ وزندگی رنگها ونامهای بخود گرفته است .

چگل تحت تاثر زبان ولحجه غیر وطنی وسگل وسکل فرخار به ظهور لعل بدخش وشهرت جهان شمولش بدخشان گردید.

بدخشان قریب از1500 سال بامدوجزر های سیاسی ،طبعی وناطبعی اش نام خاک وبلاد است که چاه آب درغرب آن وجود داشته و از هر نگاه جز لاینفک بدخشان می باشد.

بدین حساب صریحاً باید ازغان نمود که نژاد ساکن و همه مردمان بدخشان نشین بویژه بقعه والج چگل و سگل (کشم و فرخار ) موجوده با نزدیکی به مراکزآریا (بلخ)قلب و کانون خطه  پهن آور و بزرگ آریا گفته میشود . چاه آب که نفس والچ است مردم آن آریای نژا د اصیل و یاد گار همان سلالـــه مهذب ونـــام آوراست.(4:  29)

درسابق چاه آب ،رستاق،آهن قلعه جزخاک بدخشان بوده معاملات اداری وحکومتی آن به مرکز فیض آباد تعلق داشت . (9: 80)

والج بدخشان که چاه آب نفس آن است ،عین خاک ونفس وخیطه بزرگ آریا درجواربلخ مسکن گزین اند ،واقع وبخش ازبلخ بامی ونمودار ویادگار ازآن خیطه بزرگ نامی است .لاجرم همان گونه که درسراسربدخشان زمین است .مردم چاه آب وتمام ها به جزعده انگشت شمار وخیلی محدود ومحاجرنشین همه آریائی نژاد اند .(6: 40)

چاه آب حکومت محلی یاولسوالی می باشد.این بقعه دارای یک شهر وپنجاه قریه خوردوکلان است.احالی آن ازنگاه نژاد درحالیکه مردمان ازبک ،بلوج وعرب نیز دربرخی قریه جات شهر زندگی دارند .اکثراٌ تاجک نژاد وفارسی زبان میباشند.احالی چاه آب  ازقدیم الایام ازبومی های خودهمان منطقه وازخالص ترین نژاد آریائی اند بلکه اکثرنفوس بدخشان به همین خصوصیت حایزاند.

همین شهریک شهر 50قریه حالیه درسالهای 1300ومابعد آن دارای 2000خانه وار وطبق احصائیه درست ودقیق هریک خانواررا  حد اوسط دارای پنج نفر بگریم باید تعداد نفوس این منطقه بالغ بربیست هزارنفرمی شد .که تعداد ذکورآن باید از ده هزارنفر تجاوزنمی کرد. (8: 3154)

چاه آب یکی ازمنطقه مشهور بدخشان است .دراین دوران حاضر آن محل رامربوط ولایت تخارستان ساخته اند .درچاه آب بصورت اکثریت مردمان تاجک زبان زیست  دارند .که زبان تاجکی آنها شباحت زیاد به زبان تاجکی تاجکستان دارد .دریادنامه های فرهیختگان زبان منطقه کوچک چاه آب که ماهم جزبقای تخار وبدخشان وجزمرکزونفس خاک آریاست ،البته زبان آن همان زبان تاجکی مولود طبقه به طبقه وپشت به پشت همان زبان آریائی است که دراین روزگاران مثل اکثربلاد وشهرستان ها وقطعات آریانشین نام جدید بخودگرفته وتاجکیش میخوانند .(11: 42)

فرهنگ تاجکی بدخشان اصلاَُ باتاجکی چاه آب بل اصل بافرهنگ تاجکی بدخشان وحوالی آن تفاوت ندارد ولی دربعضی اوقات بافرهنگ تاجکستان فرق پیدامی کند.(9: 66)

چاه آب مثل تمام خیطه تخارستان وبدخشان باداشتن موقعیت درمیان  کانون های علمی شرق آسیا مثل بلخ وبخارا ودراین اواخریعنی از500سال به این سوهندوستان به جهت داشتن ذوق وفطرت دانش وپژوهش که ازخصوصیا ت زندگی این مردم واین سرزمین تاجک است ،همیشه علما وحکما ودانشمندان نام داری ازخودبر آورده است.(8: 44)

چاه آب درسابق جزولایت بدخشان بوده که آنچه ازمعدنیات آن پیداشده ازهزارسال بدون کاوش های علمی مثل لاجوردآن خودبخودکشف وظاهر گردیده است .ازمعادن قیمت بها واحجار وجواهرات پیداخواهد شد.مثلاٌ درازکوه های شمال چاه آب که غرب بدخشان است درحصه انجیزوانجیرونورابه مشهورآن روبه شرق به کنارساحل آ مودریاکه می رود ازمعدنیات داونگ تاحصه ازاندراب ،راغ یک خط مستقیم لب لب دریای آمو افتاده است که ازآن کان وازقدیم الایام استخراج آن معمول وقابل استفاده بوده است . (4: 407)

شهر چاه آب بیشتر وابسته به راهی معروف ابریشم بود که دردوره های بسیار قدیم باستانی راه بسیار عمده تجارتی وبازرگانی  میباشدکه شرق یعنی اروپارا باآسیا وصل می ساخت بدین ملحوظ است که راه ابریشم نشان دهنده موقعیت بسیارمهم وجغرافیائی وتاریخی وصفهای محیط ماست که رونق بازرگانی وایشاعه فرهنگ وتمدن باستانی ازاهمیت فراوان برخوردار است .چاه آب یکی ازمنطقه بسیار قدیمی ماست که ازسابق منقش منوط وازتوابع والوالیز رستاق وبدخشان به حساب می آید .چون درزمان حکومت های خودمختاری 350ساله میران بدخشان سرزمین مرزی وتجارتی مهم بوده طورمثال یادآور می شویم که سمتی ناحیه ایست سرحدی یاخط فواصل پاری دریا وبدخشان است .زیرا این خیطه دارای اهمیت استراتیژیکی واقتصادی سیاسی بوده . چاه آب جای است بسیار پرنعمت جای بازرگانی وزراعت که بیشتر صادرات وحاصلات که  ازکوه وصحرای آن بدست می آید .عبارت انداز:گندم ،جو،پسته ،برنج،نصک ،نخود،اماازقبیل حیوانات اسپ،قاطر ،گوسفند،گاو،وغیره می باشد.(10: 621)

آثاروآبدات تاریخی چاه آب :

در قسمت آثاروآبدات تاریخی و باستانی چاه آب باید عرض شود که امارت قدیمی چاه آب اکثرا از گل پخته اعمار گردیده بوده است زمانی در محل توسط مردمان محل و ساکنان بومی این خطه بنا شده و از اینکه منطقه خیلی دورافتاده و سرحدی بوده و حکومات گذشته چندان توجهی در موردش نکرده اند . بناء کدام آثاری که طور پخته و اساسی در این خطه نهاده شده باشد نیست که منحیث آبده تاریخی وصف می شد صرف قله میرهای سابق که درزمان ملوک الطوایفی به وسیله مردم محل خاک کشیده شده و روزانه به صدها نفر درکارآن طوربیگار استخدام گردیده بعداز چند سال تپه بزرگ و بلند خاکی تشکیل داده اند و در بلندی تپه خاک متذکره حدود 300 سال قبل تعمیری از خشت پشته اعمار که منحیث آبده تاریخی الی سال 1360 هـ.ش پابرجا بود در سال 1360 در دقت رژیم کمونستی توسط کمونیست های محلی کمیته حزبی ساخته شده بود و در سال 1386 توسط ورثه های مرحوم جمشید خان که به خاطر استرداد آن به مقامات ذیصلاح دولتی عرض و داد نموده بودند و چون قباله شرعی که ملکیت ایشان را تصویب می کرد داشتند. قله متذکره را تصاحب نمودند . طوریکه قبلا تذکر یافت قله مذکور حدود 400 سال قبل در زمان حکومت ملوک الطوایفی یا میر اعمار دوران میرها بود وباش زنده گانی داشته و بالای مردم حکمرانی می داشتند و بعد از ختم سلسله ملوک الطوایفی و میری درزمان پادشاهی امیرعبدالرحمن خان و فروش قله مذکور ازطرف حکومت وقت مرحوم افسقال فیض الله خان یک تن از بزرگان و سرکرده گان قوم آن را خریداری نموده بعدا پسر ارشدش مرحوم ارباب محمد یونس خان آنرا در قبضه خویش داشته و مدتی در آنجا با اهل و عیال زنده گانی داشته است . مرحوم ارباب محمد یونس خان نسبت قرض داری به مشکلات اقتصادی و مرحوم بای جان یک تن از تاجران محلی چاه آب به فروش رسانیده اخیرا قلعه مذکورتوسط مرحوم جمشید شعله از مرحوم با ی جان خریداری شده وقراری که گفته شد قلعه اصلی که به خشت پخته اعمار و شکل آبده تاریخی را به خود گرفته بود در زمان رژیم کمونیستی توسط اعمال محلی رژیم تخریب و جای آن به خشت خام  بیشتراز ده اتاق آباد نخست به حیث مقام کمیته حزبی کمونیست ها از آن استفاده به عمل می آمد و بعد از انقراض و نابودی رژیم کمونیستی و فتح و اصطلاح مجاهدین تا سال 1386 مقام ولسوالی چاه آب بوده اخیرا دررژیم موجوده ورثه های مرحوم جمشید خان به خاطر استرداد آن تلاش نموده و مجدا آن را که ملکیت و قباله ایشان بودند تصرف شدند و اتاق های خامه کاری آن توسط کمونیست های محلی اعمار شده بود و یک حصه آن همین اکنون دکان و مارکیت ساخته شده است . به غیر از این خشت های بزرگ و پخته در سمتی و دیگ کلان و قدیمی که چندین کوزه آب ظرفیت دارد ازمربوطات قریه انجیر و سکه های مربوط به زمان حضرت عمر( رض ) در ساحه قریه ارگشا پیدا شده که در وقت و زمانش توسط اشخاصی که آنها دریافت نموده اند به فروش رسانیده شده و نابود گردیده اند همچنان خم های سفالی بزرگ که مرده ها در داخل آن انداخته شده و دفن می گردیده است از نفس شهر چاه آب پیدا شده است که نماینده گی از صنعت کلالی چاه آب در قبل از اسلام می نماید به غیر از اینها که یاد شد دیگر آثار باستانی و تاریخی در چاه آب وجود دارد:

قریه انجیر دره بنام چتارک وکندول یاد مشود ازسه دوره آثاد وسکه ها بدست آمده است  اثرش درکشور های خارج قاچاق شده وتعدادهم در موزیم کابل قرارگرفته این سه دوره عبارت از دوره بودای باختری وکوشانی می باشد ودرچهار قسمت دیگر آثار تاریخی آن باقی مانده عبارت از قلعه جوزا تیپه مغانگه و سنگ سبزوفلعه خان پشت است .

قلعه جوزا :تپه است در حدود یک صد جریب زمین دریک کیلو متری دریای آمو درشمال ولسوالی چاه آب ودر وسط قریه چنار دره والچی وانجیز می باشد به گفته فردوسی وفدیدون از خوانواده زال ورستم این جا زندگی میکرده  که درموسم زمستان در سمتی بوده بمجرد فرارسیدن ماه جوزا در موسم گرما تا به تیره ما دراین قلعه بودوباش ورندگی داشته که آثار وعلایم خشت های کلان پخته به طول و عرض پهل سانتی هنوز وجود دارد وعلاوه بر آن قسمت مردم طلای سمتی را این قلعه تسکیل می دهد به خاطر بود وباش تابستانی فریدون شاه این قله راکه اطراف آن به شکل راه طبیعی است راه جوزا مینامند .(11: 281)

تپه مغانگه:تپه ایست از چهار طرف مسدود وراه یورش نداشته آن هم به گفته فردوسی در شاهنامه ازجمله سه مرکز آتشکده زردشتی ها که یکی آن در کهنه قلعه رستاق دومی ان در ولسوالی ورسج در قریه خانقاه مرکز سوم آتشکده زردشتی ها یعنی مقام گاه است که در حدودی 5 کیلومتری راه آب چشمه  مشکاران از قر یه خاسار که به طول 50انج آب باگذشتاندی از چند دره آب راه به آن تپه کشیده به مروی زمان زردشتی ضیعف  میشوند ومردمان بودای رشد میکند ومغانگه مورد تهاجم بودایی ها قرار میگرند وتمامی هستی وداری شان تارمار شده وبوای ها در منطقه کندول قریه انجیر مسکن گزین  میگردن تا دو دوره دیگر آنها از لحاظ نقطه سوق الجوشی تاختر کوشانی ها وباختری در این منطقه زنده گی میکند وعلاوه براین تپه مغانگه مرکزی اصلی طلاه نورابه است به اثری طوفان ها از این تپه که یک هزار جریب زمینی زراعتی است که اصلامرکزی طلااین تپه است به اثر طوفان ها طلا به اطراف ونواحی آن عبارت  از دره نورابه وقریه سمتی است سرازیر شده است.

قلعه خانی پشت :تپه ایست که از سطح بحر 2262 متر ارتفاع دارد در شر ق ولسوالی چاه آب در مرز ولسوالی شهری بزرگ بنام دره تاریخی در ه  گوردره که ولسوالی چاه آب را ازشهری بزرگ جدا میسازد موقیعت دارد این تپه در موقیعت قریه های شادر ه ،شکدره ورباطی کردن مربوط ولسوالی شهری بزرگ وقریه کولان وقریه رباط همدین قراردارد تپه ایست از چهار طرف مسدود بوده فقد دو راه دارد که بنام دروازه شرقی وشمالی یاد میشود علاوه بر این که دیوار هاطبعی دارد وهنوزهم آثاری دیوار قلعه وخندق ها بشکل تپه وخرابی موجود  در داخل قلعه تقر یبا درحدودی بیشتر از150 جریب زمین است ومردم به زمینی زراعتی تبدیل کرد از این که نقطه سرد سیر است مردم این قلعه را در تابستان کچالوی للمی کشت میکند .اما در شرایط جنگ وجبهات مردم مثلی قلعه آییخانم دشت قلعه مردم خود سرانه وغیری فنی بالای قلعه هجوم برده کندن کاری شروع کردن وسرمایه انگفت را که دست مزدی کشورهای خارجی از طرق بدخشان به پاکستان انتقال گردیده صرف چند عددی محدودی آن که عبارت از حلقه دیک وچندانه کاسه وچاینگ به موزیمی کابل رسیده آثار بدست آمده از چهاردوره بوده عارت از دور های کوشانی وباختری وزمان خلافت حضرت عثمان (رض) وحضرت عمر (رض)که سکه های طلای آن مربوط است به صدر اسلام واگر بازهم بشکل فنی تحت مراقبت کار شود واثاری انگفت هنوز هم در این قلعه خانی پشت باقی مانده است این تپه رابخاطری خانی پشت میگویند که اول اینکه دره گوردره ودفعاگور یعنی تاریکی  است اگر ازطریق این دره مسافرت کنید به جز از فصل تابستان وآن هم در روزهای دوساعت در اکثر جاهای آن آفتاب می تابد وتمامآ پوشیده است البته طول این دره در حدودی 35کیلومتر است دارای آبهای جاری وسر سبز است.

درزمان های قدیم قبل از اسلام این دره هم مسکن گزین حکومت های محلی تحت فرمانروایی حاکمان این قلعه خانی  پشت بوده واین قلعه هم درزمان جهاد ومقاومت پایگایی مستحکم مجاهدین بوده ودرگزشته هاهم قرارمعلومات به شکل قلعه نظامی ومبارز استفاده می شده این تپه مشهور خانی پست ویاخانی پشت یاد می شود.

سنگ سبز:سنگ سبزمشهور به عبدی نامیده می شود دروسط قریه های خیر آباد چشمه گل وقریه های انجیر موقیعت دارد.این نکته در صدر اسلام آباد شده هنوز قبرستان مسلمان ها موجود است .وسکه های دوره خلافت حضرت عمر(رض)وحضرت عثمان (رض) که نقره می باشد گاه ناگاه پیدامی شود وجز این نکته راسنگ سبز ویاعبدی می گویند .شخصی بنام مولاناشاه از دربار شاه جهان ازهند مهاجرت میکند وقتی به این نکته که میرسد چی سنگهای سبز وچی چشمه های پاک وضلال این جارا انتخاب میکند به این منظور این منطقه را سنگ سبز وچشمه مولانا عبدی می گویند وکیفیت آب آن معدنی بالاتر ازپپسی است که آب آن را مردمان قریه انجیر توسط نل به داخل قریه آورده از آب آن استفاده می کنند .(1: 31)

قراءوقصبات چاه آب:

1-              قریه خلیان : بزرگترین ده کده چاه آب ازنظر نفوس بوده مردم آن زراعت  پیشه ومالدار بوده زمین های زراعتی آن عموماً للمی می باشد .درین اواخر دراثر تهدید سیلابها اکثراً باشندگان آن بیجا گردیده وبرخی به شهرها وقریه جات دور دست کوچ کرده اند.مردمان آن عموماً تاجک می باشند

2- قریه سمتی : درساحل دریای آمو وشمال شرق چاه آب موقیعت داشته از ده کده های واریچی ،عربها،کمر بلوچِ،سمتی بالا ، سمتی پایان ولبه راغی تشکیل گردیده که مجموعاً بنام سمتی یاد می شود تنها همین قریه ازآب سیاه آب دریای آمو استفاده نموده ویک مقدار زمین آبی داشته که از آب دریای آمواستفاده می شود. باشنده گان قریه های متذکره تاجک،ازبک،عرب وبلوچ می باشند.

3- قریه انجیر: قریه انجیر نیز دارای زمین های للمی بوده قبلاً به قلت آب آشامیدنی دچار بوده اخیراً ذریعه نل از راه دور آب نوشیدنی در داخل قریه آورده شده است .با شندگان آن عموماً تاجک می باشند .

4-  قریه تخن آباد (تگین آباد): درجنوب غرب شهر چاه آب موقیعت داشته ساحه داخل قریه آبی کاری بوده وساحه خارج قریه عموماًدارای زمین های للمی میباشد باشنده گان آن اکثراً تاجک بوده وبه تعداد کمی پشتون نیز در آن زندگی دارند .

5- قریه خواسار: قریه خوسار درشمال شرقی شهر چاه آب موقیعت داشته که دارای دوچشمه بزرگ بوده که هر کدام به اندازه یک آسیاب اب حتی بیشتر از یک آسیاب آب بصورت فواره از زمین جوشیده وداخل سنگاب سراشیب گردیده بعد از گزشتن از قریه شاه مستان وبه دریای آمو می ریزد .ناگفته نماند که از آب چشمه های مذ کور بدون از چند آسیاب آبی دیگر هیچ نوع استفاده زراعتی صورت نمی گیرد اخرا به ظرفیت کم از آب مذ کور برق استحصال گردیده که قریه دهنه ،شاه مستان وشور بشمول خطه قریه خواسار ازبرق مذکور مستفید میشوند وباشنده گان آن تاجک وبعدا ازبک میباشند .

6- قریه دهکده چاکران : این قریه دارای یک چشمه بزرگ بوده حدودی یک آسیاب آب را تشکیل داده یک انداره در داخل قریه استفاده شده باجاری شدن در سنگ آب بعد از طی مسافه زیاد آب آن در ریگ زارها جذب ونابود میشود .باشنده گان آن تاجک میباشند .

7- قریه دهکده صفه کان : صفه کان نیز یک مقدار آب داشته به سنگاب سراشیب گردیده ودر جریان گذشتن از سنگاب هان نابود گردیده ودر سنگاب جذب میشود باشنده گان تاجک میباشند .

8- قریه شاه دره : دراین محله نیز یک مقدار آب جاری وچشمه وجود دارد که مردمان محل در نوشیدنی خود وخیوانات شان ازآن استفاده می نمایند .شاه در ه در جنوب شرق چاه آب موقیعت دارد .باشنده گان آن تاجک میباشند .

9- قریه ورنخواه : یک مقدار آبی آشیامیدنی چشمه دارد که بر صحت ابی نوشیدنی قریه را تکافی میکند در شرق چاه آب موقیعت دارد .باشنده کان آن عموما تاجک هستند .

10- قریه دره زرک : قریه ایست دارای زمین زراعتی کم آب چشمه آن بر زخمت تکافی نوشیدنی رامی نماید باشده گان تاجک اند .

11- قریه شکدره : بالاتر از قریه شادر ه موقیعت داشته آبی نوشیدنی وزمین زراعتی آن  کمتر میباشد .باشنده گان آن تاجک میباشد .

12- قریه آب شخک : آب شخک زمین زراعتی کمتر داشته آب آن نیز به زخمت تکافی نوشیدنی را می نماید .باشنده گان شان تاجک اند .

13- قریه چشمه خورشید : زمین زراعتی آن محدود بوده در بین کوه های سنگی محصور است .در شرق چاه آب موقیعت دارد باشنده گان آن تاجک اند.           14- قریه قیماقستان : در شرق چاه آب موقیعت داشته منطقه کوهستانی میباشد چشمه کم آب داشته صرف در نوشیدن استفاده میشود باشنده گان آن تاجک هستند.

15- قریه دره غوک : در شرق چاه آب موقیعت داشته در بین کوه های بلند محصور بوده دارای زمین زراعتی للمی وحاصلخیز میباشد .باشنده گان آن عموما تاجک هستند .

16- قریه رباط همدین : در شرق چاه آب موقیعت داشته منطقه سخت باشد وییلاقی میباشد باشنده گان تاجک میباشند .

17- قریه کولان : کولان در شر ق چاه آب موقیعت داشته دارای زمین ها ی زراعتی حاصلخیز میباشد باشنده گان زراعت پیشه هستند .

18- قریه نوآباد : در شرق چاه آب موقیعت داشته به مضیقه بی آبی وکم آبی مبتلامیباشد باشنده گان آن تاجک هستند .

19- قریه گزان : نیز در شرق چاه آب موقیعت داشته یک قریه نسبتا پر نفوس وزراعتی میباشد باشنده گان آن تاجک هستند وانگوری للمی آن شهرتی زیادی دارد .

20- قریه کلاتک : در شرق چاه آب موقیعت داشته یک قریه نسبتا سخت باش وییلاقی میباشند باشنده گان ان تاجک میباشد .

21 – قریه ارگشاه : در شرق چاه آب موقعیت داشته دارای زمینهای زراعتی للمی بوده مردم آن اکثرا دهقان و زراعت پیشه می باشند . باشنده گان آن عموما تاجک هستند .

22- قریه انجیز: در بین کوه های سنگی موقیعت داشته طرف شمالی آن متصل به در یا آمو میباشد مردمان آن اکثراًمحاجرین پاری دریا بوده زمین زراعتی آن کم میباشد باشنده گان آن تاجک هستند .به مقدار کمی انار نیز از جمله محصولاتی زراعتی آن محسوب میشود .

23- چشمه گل: قریه ایست در شرق چاه آب که نسبتاًکوهستانی بود زمین زراعتی آ ن کم است که مردم ان تاجک میباشند

24- خشکه خواه : نیز در شرق چاه آب موقیعت داشته منطقه سخت باش بوده منطقه زراعتی آن کم بوده مردم آن تاجک میباشند .

25- خیرآباد :در شرق چاه آب موقیعت دارد دارای زمین های زراعتی کم بوده مردم اش تاجک اند .

26- قریه شور: دشت شور ساحه وسیع زراعتی للمی ولسوالی چاه آب تشکیل داده که در منطقه شمالی چاه آب موقیعت داشته وباشنده گان آن اکثراًزراعت پیشه ومالدار میباشند گله های اسپ نیز در آن جا تربیه گردیده وباشنده گان آنرا مردمان تاجک ویک اندازه بلوچ وازبک تشکیل میدهد .

27- شر شر :قریه شرشر درقسمت شمال عربی ولسوالی چاه آب موقیعت داشته باشنده گان آن اکثراً تاجک وبعداًمحاجرین پار دریا میباشند که عین تجاوز وتسلط کمونیزم در آسیای میانه به افغانستان پناهنده شده ودراین قریه عده از ایشان ساکین گردیدند .

28- قریه هودی : هودی قریه ایست در شمال غربی ولسوالی چاه آب که به دوبخش تقسیم بود ه .بخش تاجکها وبخش مغلها در بخش تاجکها مردمانی زنده گی می نمایند که تاجک میباشد .ودر قسمت مغلها این قریه مردمانی زنده گی می نمایند که متعلق به قومی مغل میباشند که اکثراًاز ولایت بد خشان به این جا نقل مکان نموده اند یکتعداد محاجرین پار دریا در این قریه بود وباش داشته باشنده گان آن عموماًبه زراعت ومالداری مصروف بوده ودر وقت درووبرداشت حاصلات به صفت مزدگیر یومیه نیز استخدام میشوند .

29- قریه قزلبلاق : قریه ایست در شمال غربی ولسوالی چاه آب موقیعت داشته برای زنده گی قریه سخت باش بوده آب آشامیدنی آن کم است باشنده گان ان عموماًتاجک اند اکثراًبه زراعت ومالداری مصروفیت دارند .

30- نوآبادی قزلبلاق : قر یه ایست که در نهایت شمال غربی چاه آب موقیعت داشته باشنده گان آن از قزیه قزلبلاق نسبتی مشکلاتی زنده گی وقلت ساحه بودوباش مناسب برای زنده گی به آن جا نقل مکان وقریه مستقل راتشکیل داده اند باشنده گان آن اکثراًتاجک وتعدادی کمی غرب نیز در آن جازنده گی می نمایند

31- قریه پایشاف :پایشاف قریه ایست در غرب چاه آب باشنده گان آن عموماًتاجک وپیشه دهقانی دارند

32- دهکدۀ ایزنه : ایزنه قریه ایست درقسمت شرقی چاه آب مردمان آن عموما تاجک واکثرا پیشه زراعت دارند .باشنده گان گزری ایزنه چاه آب را اکثرا مردمانی همین قریه تشکیل میدهند.در زمین ها ماحول قریه مذکور انگوری للمی

از جمله میوه جات آن به وفرت پیدا میشود .

33-سیاه جر :سیاه جر در جواری قریه ایزنه درشرق چاه آب موقیعت داشته باشنده گان آن عموماًتاجک وزراعت پیشه بوده در تاکداری یعنی پرورش تاک های انکور  وبرداشت حاصلات انگور للمی نیز مهارت دارند .

34- دهکده قدق : قریه ایست که در شمال چاه آب موقیعت داشته باشنده گان ان اکثراًبلوچ بوده ویکتعداد کمی تاجک ها نیز در آن  جا زنده گی می نمایند مردمان آن جا مالدار وزراعت پیشه میباشند .

35- قریه ریگی : در قسمت جنوب غربی چاه آب موقیعت داشته مردمان آن عموماًتاجک بوده به مالدار وزراعت مصروف میباشند .

36- قریه کولان :قریه ایست در قسمت شرقی چاه آب موقیعت داشته مردمان اکثراًبه زراعت ومالداری مصروف هستند .اکثریت آن زمین ها ی للمی داشته ومقداری بسیار کم زمین را کشت آبی نیز می نمایند زرد آلو قریه کولان شهرت زیاد دارد .

37 – قریه دره غوب : دره غوب در سمت شرقی چاه آب وجود داشته ، قریه ای است در میان کوهها و بلندی اخذ موقع نموده زمین زراعتی للمی حاصل خیز داشته مردم آن عموما تاجک و زراعت پیشه می باشند .

38 – قریه غانی دره:قریه ای است درشما ل شرق چاه آب موقعیت داشته و ساکنان آن اکثرامهاجرین پای دریایی می باشند.به زراعت ومالداری مصروف اند.

39 – دهنه : قریه ای است درشمالی چاه آب قرار داشته باشنده گان آن را تاجک ها،ازبک هاومهاجرین پای دریا تشکیل می دهند وآب قریه خواسار از پهلوی

قریه عبور نموه صرف برای نوشیدن انسان ها و حیوان ها از آن استفاده به عمل می آید از اینکه زمینهای قریه به شمول نفس قریه به ارتفاع بلند قرار دارد بدین ملحوظ در زراعت از آب متذکره استفاده به عمل نمی آید . باشنده گان آن اکثرا زراعت پیشه می باشند .

40 – قریه نورآبه : قریه ای است واقع در شمال شرقی چاه آب باشنده گان آن را اکثرا قوم مغول تشکیل داده ، قریه مذکور به داشتن معدن طلا مشهور بوده و مردمان آن علاوه از دهقانی به زرشویی نیز زنده گی خود را پیش می برند .

41 – شاه مستان : قریه ای است در شمال چاه آ ب موقعیت داشته باشنده گان آن مانند قریه دهنه از مردمان تاجک ، ازبک و مهاجر تشکیل می دهد . اکثرا به زراعت و مالداری و یک تعداد کم به شکار نیز مبادرت می ورزند .

42 – قریه ویسکی : منطقه ای است در قسمت شمال شرقی چاه آب زمین زراعتی خیلی کم داشته دربالای کوه بلند موقعیت دارد مردمان آن اکثرا به شکار حیوانات جنگلی پرداخته ، مردم قرار معلوم و طبق اظهارات موی سفیدان قریه مذکور عموما باشنده  گان آن را مهاجرین پاره دریا تشکیل می دهند که تاجک الاصل می باشند . براساس اظهارات باشنده گان قریه مذکور حین تجاوز و استیلای کمونیزم در آن طرف دریای آمو باشنده گان یک قریه ای که از قریه ویسکی به خوبی مشاهده می تواند جمعا به این طرف دریا  مهاجرت نموده و در بالای کوه بلند به نام ویسکی قریه را بنا نهاده و گاه گاهی از این طرف وطن مالوف خود در آن طرف رود آمو دیده و حسرت وقربت و آواره گی را می کشیدند و امیدوار بودند که بعد از مدتی شاید امنیتی برقرار شود و بتوانند به وطن اصلی شان برگردند مگر متاسفانه بیشتر از نود سال در قریه ویسکی دیگر شاید حاضر نباشند به وطن اصلی خود برگردندند. در قریه ویسکی به مقدار کمی تاکها ی للمی ، سنجد للمی ، سیب للمی ، زردآلو للمی نیزاز جمله حاصلات زراعتی شان می باشد . (8: 49)

43 – قریه چناردره :این قریه درشمال شرقی درمنطقه سخت باش دربین کوهها محصور بوده ، زمین زراعتی آن کم و باشنده گان آن اکثرا تاجک می باشند .

44 – قریه سرحوض : قریه ای است که در قسمت جنوبی شهر چاه آب موقعیت داشته و باشنده گان اکثرا تاجک و مهاجرین پاره د ریا بوده و آب بزرگ چشمه خواجه جرغاتو از پهلوی آن گذشته زمینهای آن اکثرا للمی بوده و مقدار کمی آبی نیز می باشد که به زراعت و مالداری مصروفند .

45 – قریه خر سنگان : قریه است در شمال شرقی چاه آب موقعیت داشته ازنظر بود وباش و زنده گی سخت باش بوده دربین کوهها محصور است با شنده گان آن عموما تاجک می باشند .(8: 57)

به صورت عموم باشنده گان ولسوالی چاه آ ب به کشت و کار للمی بلدیت داشته و از اینکه صرف منطقه غربی شهر چاه آب و قریه تخن آباد یک مقدار سبزی کاری و ترکاری می نمایند متباقی عموما للمی کار بوده وگفته می توانیم که به کشت  و کار آبی چندان آشنایی ندارند . لازم دیده می شود تا از چشمه های بزرگ چاه آب نادیده نگذشته و معلومات مختصر درباره آنها نیز ارائه شود .

1 : چشمه خواسار : این دومنطقه قریه خواسار که هر کدام آن یک آسیاب آب بیشترو از آن می باشد آب به صورت فواره از زمین فوران نموده و بعد از عبود از سنگاب و قریه های دهنه ، شاه مستان که چند آسیاب توسط آن فعال و مورد استفاده مردم قرار می گیرد باقی بدون استفاده به دریای آمو می ریزد .

از قریه قدق : که همجوار باقریه خواسارمی باشد ازچند جای چشمه ها به میدان  

فوران نموده و جوی بزرگ را تشکیل می دهند که چند باغ محدود از آب آن مستفید گردیده ، متباقی در آب خواسار یکجا شده به دریای آمو سرازیر می شوند.

سرچشمه : موضع در جنوب شهری چاه آب که یک جوی آب ازآن جریان می نماید و قریه تگین آباد یعنی تخن آباد را سرسبز می کند .

4 – چشمه خواجه جرغاتو : در جنوب شهر چاه آب موقعیت داشته بزرگترین چشمه چاه آب بوده که به اندازه 2 آسیاب آب تقریبا در یک شاخه از زمین به شدت فوران نموده زمین های قریه جلگه و بعضی قریه جات دیگر را در مسیر خود سیر آب نموده بالاخره به دریای آمو می ریزد . این چشمه ساحه و اطراف آن قابل دیدن بوده اکثرا  میله ها در آنجا برپا می گردد. صاحب کتاب مطلع العموم آن را از جمله عجایب خلقت عالم گفته است .

5 – چشمه های داخل شهر چاه آب : یعنی چشمه افسقال برات ، چشمه مزار جان ، چشمه کمال ، چشمه جوار قلعه ، چشمه کندک کلالا ، چشمه چاه آب پایان ، چشمه حولی مولوی محمد عمرالهی که از آنها جوی های آب تشکیل و یک مقدار در سبزی کاری شهر استفاده می شود به هر حال گفته می توانیم که ولسوالی چاه آب با داشتن کیفیت طبعی و داشتن آب و هوای مساعد برای کشت و کار و زراعت مفید بوده بدون از چشمه های کوچک داخل شهر متباقی همه چشمه های آن غیر قابل استفاده بوده و توسط مقامات دولتی و مراجع ذیصلاح باید با آن معطوف شود تا از منابع آبی آن در زراعت وبرق و از اثر حفر چاه های عمیق هزاران هکتار زمین للمی به زمین آبی تبدیل گردیده باشنده گان این ولسوالی از مشکلات و مذیقه بی آبی نجات یابند . باید متذکر شد که اکثر قریه جات نسبت به نفس چاه آب قدامت

تاریخی داشته و قبل از شهر چاه آب آباد بوده اند . نفس شهر چاه آب به گذرهای ازنه و رنخواه ، صفه کان و گردن گه و گذر چاه آب پایان تقسیم و حد بندی شده است .ساکنین گزر ایزنه را مردمان که ازقریه ایزنه به ساحه گزر ایزنه نقل مکان نموده اند تشکیل میدهد .به همین منوال ساکنان گزر ورنخواه را اهالی قریه ورنخواه به شهر کوچ کرده ودرناحیه گزر ورنخواه ساکن شده اند تشکیل میدهد .به همین طور مردمان قریه صفه کان که بنفسی شهر نقل مکلن نموده ودرگزرصفه کان مسکن گزین شده اند بنام گزر صفه کان محله راتشکیل داده اند .به همین ترتیب اهالی گزر گردنگه راقوم های که ازقریه گردنگه آمده اند تشکیل میدهد .مردمان گزر چاه آب پایان به گمان اغلب ساکنان بومی این خطه بوده اند که در اثر حوادث طبعی ومریضی های کشنده از قبیل ملاریا وغیره حوادث طبعی نزیر زلزله وسیل چندین بار ویران ودو باره آباد گردیده است بدین ملحوظ گفته می توانیم که قریه جات دور وبر این شهر از نفس شهر بیشتر آباد بوده اند .طوریکه قبلاً گفته شد چاه آب بنابر شواهد که ذیلاً تذکر داده میشود قبل از 450 سال نیز تاریخ داشته وآباد بوده است . نظر به خم های سفالین یافت شده از منطقه زیر قلعه وچاه آب پایان  مردگان مردمان که قبل از اسلام درین جا زیست می کرده اند وبه گمان اغلب مردمان که آئین زردشتی داشته ویا به هر کیش وآئین که بوده اند بیشتر از1400 درین بقعه زندگی داشته اند که مردگان خودرا درداخل خم های سفالین که طول آن 2 متر وقطرآن حدود کمتر از1 متر میباشد انداخته  ودرزیر زمین دفن میکردند که زنهای آنها باو سایل واسباب زنانه  ومردهای آن با وسایل واسباب مردانه یکجا درداخل خم انداخته شده دفن می شده اند .ازروی شواهد متذکره دانسته می شود که خطه چاه آب از 450 سال بیشتر قدامت تاریخی داشته نظر به رویداد حوادث طبعی زلزله ،سیل وامراض کشنده از قبیل ریاه وغیره بکلی معدوم گردیده وسالها بدون سکنه باقی مانده که با طلاق ودلدلزار را تشکیل داده بیشتر از 450 سال منحیث چراگاه حیوانات مردمان بادیه نشین ازین ساحه استفاده به عمل می آمده است . لزا گفته شده می تواند که چاه آب  بیشتراز 450 سال قدامت داشته وحدود 2000 سال قدامت آن حدس زده می شود .چون اکثر حصص شهر باطلاق ،دلدلزار ویا زابر هارا تشکیل داده  بدین ملحوظ فاصله بین 2000 سال قبل الی 450 سال قبل ساحه آبادی های موجوده شهربطور مکمل مال چر وبعضاًُ زابر بوده است که مردمان مالدار مناطق ماحول این شهر از قبیل امام صاحب ،خان آباد وماحول تالقان با رمه های گوسفند،شترواسپ های خویش دربرج ثور ونیمه برج جوزا را نظر به وضعیت اقلیمی وقت درین وادی سرسبز سپری وبعداً از طریق گوردره راهی مناطق ییلاقی بدخشان زمین می شده اند الی اخیر برج اسد رادرین جا سپری ودوباره به تگاب ها مراجعت می کردند.(3: 84)

اشخاص برجسته چاه آب :   

  مولاناشاه  "ارگسایی" :

 موطن اصلی مولانا شاه دهکده ارگسای چاه آب بوده و دراوان جوانی به عزم اکمال تحصیلات علمی رهسپار علم گردیده و تحصیلات خود در آنجا به پایه اکمال می رساند از جمله آثار گرانبهای آن باید از تفسیر ارگشایی یاد کرد . تفسیر در دیار هند به طبع رسیده که به تفسیر ارگشایی معروف است .

نمونه کلام :

در مدرسه آنچه مبحث یاران است            

                                                         در سومعه آنچه پرگرفتار آن است

آنگاه که مهر توگزیدم و دیدم           

                                                         این ها همه کارهای بی کاران است

                                                                                   (4: 385)

میرزا ارجمند  "آزاد" :

 میرزا ارجمند پسر میرزا عبدالغنی از دهکده ارگسای چاه آب و از منسوبین مولانا شاه است و همچو مولانا شاه در کشمیراقامت گزین بوده است. مولانا در کوه سلیمان کشمیر باغی بنا نهاده و زنده گی کرده و همان جا زنده گی را به درود حیات گفته است. تخلص شعر او بعضا جنون بوده است .

نمونه کلام :

باغبان گل نگرفتم زمن آزرده مشو       

                                                      پاره های جگر خویش به دامان دارم

میرزا عبدالغنی  "قبول" :

قبول نیز از اقارب مولانا ارگسایی بوده و در کشمیر متولد و کسب علم و ادب نموده است در شعر شاگرد میرزا داراب جویا کشمیری است . در سال 1139 وفات نموده است .

نمونه کلام :

می شود بر من قیامت قایم آن ساعت که من  

                                                  دیگری در حشر بینم دادخواه از دست تو

میرزا  "گرامی ":

میرزا پسر و شاگرد عبدالغنی قبول است . زنده گی و امرار حیاتش در کشمیر بوده و در سال 1156 به درود حیات گفته است .

نمونه کلام :

مغز چون کامل شود از پوست گردد بی نیاز

                                                از دو عالم خاطر آزاده مردان فارغ است

آخوند ملاجان محمد "ارگشایی" :

آخوند ملا محمد جان در قریه ارگشا به دنیا آمده ، تحصیلات عالی وعلوم متداول وقت را در قریه ارگشا فرا گرفته و بعدابرای کسب تحصیلات عالی رو به بخارای شریف نهاد و بعد سالیان دراز و سپری کردن در شرایط تحصیل قال و حال با موی سپید به وطن خود رجو کرد و تدریس انبیاء ذوق مند محیط خویش پرداخت .

بابای ملا جان محمد جانی :

جانی نواسه آخوند ملاجان محمد پسر ملا گل محمد از قریه ارگشا می باشد بعد از تکمیل نصاب متداول عصر و زمان در مدرسه سر حوض چاه آب به مدرسی پرداخت و خط شکسته را خوب می نوشت .

شیخ نورالدین جعفر "بدخشی" :

شیخ نورالدین بدخشی مرید پر شور حضرت میر سید علی همدانی بوده که در خانقاه شاه همدان تدریس می کرد و طی مراحل شاقه به گروه مریدان شاه همدان وابسته شد .

چنانچه گفته است :

من و با تو چنانم ای نگار ختلی

                                                                کاندرغلتم که من توام یا تو منی

مقبره وی در تپه مزار حضرت ایشان که فعلا به مدار اسب شهرت دارد وجود دارد و به طور تخمینی دوصد سال قبل وفات نموده است . (9: 48)

نمونه کلام :

اندر سر سجاده نشستیم و گذشت

                                                          گر دل به دوزلف یار بستیم گذشت

از کشمکش تام عالم جعفر

                                                             رستیم گذشت گر نرستیم گذشت

 میرزا محمد نبی  "دبیر" :

از جمله شعرای دوصد سال بدین سو بوده از قریه چشمه گل واقع در شمال شرق چاه آب می باشد . دبیر خطاط ، شاعر ، مورخ و مولف آثار گزیده در اخلاق و تاریخ بوده است . در سال 1289 به رحمت الهی پیوسته و در شهر رستاق مدفون می باشد .

نمونه کلام :

فغانی که از حرکا ت  سپهر بی بنیاد

                                                        شکست ساغر عیش مراد داد به داد

در این چمن گلی شگفت و کان زروی جمال

                                                      زمان عاقبتش همچو گل به باد نداد

 

کدام سرو از این بوستان دمید بلند

                                                        که از ارجور حوادث به غرق ننهاد

میرزا عبدالرحمن "مستوفی" :

میرزا پسر مرحوم دبیراست که کمال و فضایل را از پدر به ارث برده است اوبا خط زیبا و قریحه بلند ، شاعرانه و داشتن فضایل علمی در دوران حیات پدر بزرگوارش به رتبه مستوفی دیوان میرشاه محمد و دیگر میران تقرر حاصل کرده بعدا در اثر مخالفت و خانه جنگی هایی که بین میران به وجود آمده مستوفی از این زد و کند ها به جان آمده و به زادگاه اصلی خود در چاه آب انزوا گزید و بعدا نیز مورد آزار میر و اولاده میر قرار گرفته و به شهرکولاب مرکز ختلان پار دریا مهاجرت کرد و در همان به رحمت ایزدی پیوست و مدفون گردید .

داملا اسمعیل "هجری" :

داملا خطاط ، شاعر از گذر ایزنه چاه آب می باشد که بعد از تعلیمات مقدماتی جهت تحصیلات عالی رو به بخارا کرده و به تحصیل و اکمال و علوم متداول پرداخت . هجری بنابر شهرتی حاصل نموده بود به اطراف بخارا به مدرسی برده شد واخیرا در همان سرزمین به درود حیات گفت .(11: 390)

میرزا آدینه محمد  "زاغ":

میرزا در شهر چاه آب به دنیا آمده و در آنجا زنده گی نموده و هم همانجا درود به حیات گفته است . دیوان و اشعاری نیز دارد .

مولوی عبدالودود  "الهی" :

مولوی شخصیتی عالم ، فاضل ، عارف و شاعر متصوف پسر ملامحمد حسین از قریه ایزنه چاه آب بوده نخست به مدرسه دینی کابل و غزنه و بعدا به مدرسه راپور ولکنهور در هندوستان همه علوم متداوله را فرا گرفته و بعداز ختم

تحصیلات به زادگاهش چاه آب آمده و تا آخر عمر به مدرسی پرداخته است . آثار متعددی از او به یادگار مانده است که هیچ کدام به چاپ نرسیده است . مولانای بزرگوار در ماه شعبان سال 1308 به عمر چهل و هشت سالگی در عین جوانی به دورد حیات گفته است و اگر اجل امانش می داد در علم و حکمت و معرفت و ادب آثار خارق العاده از خود به یادگار می گذاشت ولی تقدیم فرزند با شهامت و فاضل و دانشوری و یکه تاز در علوم متداول مولوی محمد عمر الهی فارغ التحصیل جامعه دیوبند هندوستان جای پدر را خالی نگذاشته چراغ مدرسه بزرگوارش را همیشه روشن نگه داشت . روحا و جسما با پسر ارشدش محمد صالح الهی شهید صفوف جهاد و مقاومت را ترک نکرد و اخیرا در سال 1382 به درود حیات گفت

نمونه کلام :

الا ایها ساقی به من ده جام مهبا را

                                                      که زنجیرخرد بگسلم برون کشم پا را

روم مجنون صفت هردم به شوق ناقه لیلی

                                                    درودیوار را ببوسم بپویم راه صحرا را

از آن روزی که نوشیدم زآب لعل حیوانش

                                                        بهارستان معنی می نمایم آب مینا را

 

ترا آباد امکان و صاحب و واجب نمی گردد

                                                       کجا آن موج می پوشد عین دریا را

الهی سیر جانان را به قیل و قال نتوان گفت

                                               به یک رنگ فسون نتوان بدام آورد عنقا را

ملا عبدالله  "عارف چاه آبی" :

در دهکده تخن آباد ( تگین آباد ) چاه آب در سال 1260 عبدالله عارف چشم به دنیا گشود . عارف تعلیمات ابتدایی را نزد استاد خود میرزا آدینه محمد زاغ به پایه اکمال رسانده و یک مقدار به آموزش مسایل فقهی پرداخته و بعدا به تجارت خصوصا خرید و فروش گوسفند از افغانستان به پار دریا و بخارا رفته و نسبت داشتن قریحه طبعی و شاعری طبعی به سرودن اشعار نغزی می پرداخت . عارف در سال 1322 به درود زنده گی گفت .

نمونه کلام :

الا برخیز از خواب جهالت زود از بستر

                                                     گشا چشم تحیر صفت همسایه را بنگر

نباشد زاده جاپان  و جرمن از تو افزون تر

                                               جهانی کامیاب از علم تو در فکرگاو و خر

گرت ناموس از طیاره و موتر نمی باشد

                                                   ترا گاهی دعای ازمن و مادر نمی باشد

زبی علمی بسی گردیده محتاج لب نان

                                                   پس آینده خود کوشش کن اگر تو انسانی

 بخوان ای نورس شایسته حکمت های یونانی

                                             زعلم و فن حکمت نیست نقصی در مسلمانی

گرت از علم و دانش زینت زیور نمی باشد

                              ترا گاهی دعای ازمن ومادر نمی باشد.(4: 206)

داملا خیرالدین  "ناله" :

مشارالیه ازلنگر بلجوان ختلان بوده درمهاجرت عمومی پاری دریا به چاه آب آمده درمدرسه خواسار به تدریس پرداخت درتوجیه مغلق بیدل بینظیر بود اخیراًاز جهل وبیسوادی وبعضی روش های نادرست اخلاقی جوانان خواسار به تنگ آمده غزل هم سروده است .مطلعش اینست .

بلبل مارا نشی من بود گل زار دیگر     ایشان چون جغد درویرانه خواسار حیف

اهالی جلگه که در جوار چاه آب است اخیراًنامبرده را به مدرسی آنجا برده اند تا پایان عمر درین جا به مدرسی پرداخت ودر همان جاوفات نمود .

 

 

استاد مولانا فیض احمد "فیضو" :

درادبیات پارسی بخصوص توجیه اشعار بیدل ذوق ومهارت کامل از خود نشان میداد سالها با استاد خیر الدین "ناله"،جمشید "شعله"وعبدالله "عارف" به خواندن اشعار رسانده خصوصاً بیدل می گزراند .اخیراً استاد فیضودر تاریخ شب جمعه اول سرطان سال 1329 مطابق هژدهم رمضان مبارک سال 1369 قِ درقریه ارگشاه چاه آب مولد خودش به عمر 63 سالگی از جهان چشم پوشید .

ایشان سید داود"عشقی" :

ایشان داود از سادات بخارابوده واصلاً ازبقعه لنگر بلجوان ختلان است .حافظ قر آن عالم علوم دینی ودرادبیات پارسی واسلام نیز مطالعه داشت زمانیکه ابراهیم بیک لقی یکی از سرکردگان جنبش مقاومت علیه بلشویگهای شوروی وقت به قطغن پای نهاد ایشان داوود راملا امام خود انتخاب نمود ایشان داوود مدت شانزده سال رادر محبس ده مزنگ  به همین جرم سپری نمود درسال 1325 ازمحبس رهاگردیده وبقیه عمرراکثراً درچاه آب ودر مساجد مشهورآن منحیث امام سپری نمود . اوازمصاحبین داملا خیر الدین ناله مولوی کلان ارگشاه، حاجی محمد عمر،جمشید شعله وهجری بوده است .عشقی بعدازرفتن از خواسار چاه آب به قریه جرباشی ینگی قلعه سکونت اختیار نموده همان جا به عمر67 سالگی در سال 1350 وفات نموده وبه خاک سپرده شد.

سید محمود "ختلی" : ختلی مامای سید داود عشقی پسر عم داملا خیرالدین ناله بوده در علومی عربی قوت فوق العاده داشت او مدرس مدرسه چاه آب بود به تدرس می پرداخت .در اشعاری فارسی توانای کامل داشت در عینی جوانی بدرود حیات گفته است .

ملا محمد یوسف "مهجور" :از جمله شعرا ونوسینده گان خطه چاه آب پیشه اصلی اش زرگری بوده وظیفه مقدس معلمی رانیز انجام میداد در قریه خواجه بهاوالدین ینگی قلعه وفات نمود وجازیش به چاه آب انتقال یافت آثاری شعر اودر جراید بغلان ،بدخشان ،کندز وجریده ترجمان وقت به نشر رسیده است .

برهان الدین خان  "حریف" :از قوم خواجه های چاه آب شخص صاحب نفوذ در دوره دومی شورای ملی از طرف مردم چاه آب وکیل انتحاب شده در شورا به اکثریت آرا بحیث معین دوم شورای ملی انتخاب گردید .در اوایل عمر به سرودن اشعار عشقی وموشحات مبادرت ورزیده بعدها کمتر شعر صحرائ نموده اخیراًدر سنه 1327 هجری شمسی به عمری 61 سالگی وفات نمود است .

مولوی قربان محمد قربان :مولوی قربان محمد پسر محمد نبی از گزر ایزنه شهر چاه آب میباشد .موصوف تحصل کرده پنج صنف ابتداُیه  چاه آب بوده بعد ختم دوره تحصلی در مکتب چاه آب به صفت معلم مقرر گردید در حکومت سقوی به کولاب پار دریا فرا نموده یکی دوسال منخیث کاتب در یک مغازه رخت فروشی ایفای وظیفه نموده است در سال 1311 هجر شمسی به وطن باز گشت نموده در سنه 1313 هجر شمسی باافتتاح دوباره مکتب چاه آب مجدداًبه معلمی مقرر شد در سنه 1314 بواسط داشتن خط خواب به دیوان ولایت کاتب مقرر شد که چند بعد متصدی کتابت تحریر دولتی گردید .بعداًسر کاتب دایره معارف ولایت شد بعداً سر معلم مکتب چاه آب مقرر شد تااینکه در همین وظیفه متقاعد شد در سال 1353 در شهر چاه آب وفات نمود .(6: 42)

معلم غازی  "سالک" :محروم سالک دوره ابتدایه را در زادگاه اش چاه آب سپری نموده بعد اً شامل مکتب ابن سنا ودارالعلمین کابل گردید بعد از فاراغت در ولایت بغلان وتخار معلمی کردده در آنجا ها اشعار زیاد سروده است اخیراًبه صفت سر معلم متوسطه رستاق ایفا ی وظیفه مینمود در یک حادثه افتادن موتر از سرک به پایان دره در اوزون کوتل رستاق جان خودرا به حق تسلم نمود اشعار اش در جراید سپین زر، بغلان وبد خشان به نشررسیده است .

سید هدایت الا مشهور به مولوی کابلی :محروم مولوی کابلی فرزند ایشان سید علی اکبر از قریه ارگشاه چاه اب میباشد موصوف در دارالعلوم عربی کابل تحصل کرده بعداز فاراغت به وطن باز گشت نموده است روزگاری را به مدرسی مدارسی دینی ومعلمی سپری نمود سخن ساز ونکته پرداز نغز بوده است .اخیرا ًدر بلای عامیکه ازطرف رژیم کمونستی وقت به مردم کشور تحمیل شد باچند تن از هم قطاران خویش به پل چرخی برده شده بلاخره در شب 9 جواز در سال 1358 به هفت تن از علما روحانی از زندانی پل چرخی به گشتارگاه برده شده به شهادت رسانده شد .

ملایوسف خان :شخص فاضل ونویسنده چیره دستی از قریه کلاتک چاه آب نخست در دربار میر جهاندار خسری امیر عبدالرحمن خان به ندیمی وی پرداخته بعداًبا آمیر موصوف که فراری سمر قند بود همرا میشود در سمر قند از اینکه میری موصوف خسری امیر عبدالرحمان خان بود با امیر عبدالر حمن خان مصاحب میشود در اثر همین مصاحبت ها که بعد اًامیری عبدالرحمن خان پادشاه افغانستان میشود ملارا امیر عبدالرحمن خان به کابل با خود می برد تا اخیر ی عمر به دربار او به حیث منشی ومشاور ایفای وظیفه مینمود ملا یوسف خان خطاط ،شاعر ،مورخ چهره دستی بود آثارنظم ونثر زیادی از او باقی مانده است که یک مقدار در کتاب خانه جمیشد شعله ویک بخشی دیگر نزد میرزا محمد اسماعیل پسر ی ارشد نامبرده که در کندز سکونت پزیر ودر شرکت سپین زر در اخدمت نویسنده گان اشتغال داشت موجود بوده باشد .(1: 30)

حاجی عین الدین "عینی" : پسر برهان الدین خان حریف است از جلمه نویسنده گان واهلی علم وسیاست چاه آب بود بمنظور تحصیل علم چندی به پاکستان بعد به عر بستان سعودی رفته وچندی هم در تهران  ایران زنده گی کرده است بعد به وطن بازگشت نموده در خطاطی مهارت تام داشته اشعاری هم سروده است .ماموریت ها در وزارت اطلاعات وفرهنگ در کابل وتالقان داشته اخیراًاز این ماموریت ها خسته شده به وطن مالوف خود باز گشته در پهلوی هم وطن های خود زیست نموده مقالاتی انتقادی در جراید بغلان وسپین زر به نشر سپرده در زمانی استیلای کمونستان بی رحمانه به شهادت رسید.(5: 20)

جمشید "شعله" :جمشید شعله فیض  پسری پنجم مر حوم افسقال فیض خان شاعر ونویسنده چهره دست در سال 1287 هجری شمسی در شهر چاه اب دیده به جهان گشود .شعله بعد از ختم مکتب پنج صنفی چاه آب عازم خان آباد مرکزی نایب الحکومگی قطن وبدخشان گردیده مکتب شش صنفی را درآن شهر با احراز مقام ممتاز به سر رساند بعد ازپایان دوره تحصیلی شعله نخست به وظیفه مقدس معلمی بعداً به صفت سر معلمی مکتب چاه آب بعدا از آن در خان آباد نسبت داشتنی خط خواب نستعلیق مینحث کاپی نویس جراید ه اتحاد ایفای وظیفه نموده در سال 1312هجری شمسی به دایره تحریرات ولایت به نویسنده گی وبعد چندی در همان سال کاتبی حکومت حضرت امام ودر سنه 1314 هجری شمسی سر کاتب محابرات ودر همان سال معاوین جریده اتحاد خان آباد شد .

شعله بعد از کار مطبوعات دیگر هرگزی پشت مناسب رسمی وشغل نگشته در وطن معروف اش چاه آب به زنده گی دهقانی بازگشت اخیراًدر ماه دلو سال 1374 شعله در زادگاه اش چاه آب به دورد حیات گفته ودر همان جا به خا ک سپر ده شده اثار او عبارت از تفسیر سوره والعصر ،یاداشت ها زندان ،جهاد ملت بخارا وحوادث لقی در شمالی هندوکش .،محتصر سوانه عارف چاه آبی ،بخارا در دوقرن اخیر ،تخارستان در صد سال اخیر،تاریخ ادبیات بدخشان وکلیات اشعار موصوف .نمونه کلام وی :

بار هجران می نهی تاچند بر دوشم بزور          باده غم از فراقت تابکی نوشم بزور

فطرتم آزاد گی میخواست اما دست عشق         حلقه های بنده گی انداخت در گوشم بزور

ناله ام کم نیست اماخانه غفلت خــــــراب          گوشی یاران نشنود هر چند بخروشم بزور

لاف تقوی چون زنی دیگر کرد آن مست ناز      باهزاران عشوه کاری جا درآغوشم بزور

دردم آخربه اب دیده گفت افراسیاب                  گشت دامن گیر جان خون سیاوشم بزور

تانبینم شیوه ی مهر یاران دیگر                     چشم الفت یک قلم از  خلق می پوشم بزور              

                              شعله خورشید عرفانم نه شمع انجمن

                             تا نماید آستین جهل خاموشم بزور .(7:1 )

استاد عبدالقیوم  "قویم" :استاد قیوم فرزند میرزا تیموربیک ازگزرورنخواه چاه آب میباشد . موصوف بعداز سپری نمودن دروس ابتدائیه در چاه آب شامل لیسه ابن سینای کابل وبعدازفراغت آنجاشامل فاکولته ادبیات دانشگاه کابل گردیده وازآن دانشکده بادرجه عالی فارغ بحیث اسیستانت شروع به کار نمود موصوف جهت تحصیلات عالی به ایران وانگلستان اعزام شد.مدت مدیرمسول مجله ادب بود.درسال 1361ش  ریاست شورای فرهنگی دانشگاه کابل به عهده داشت .درسال1360 ش دانشنامه دوکتوراگرفت .نویشته های ازویدرزمنه ادبیات به چاپ رسیده است .قویم ازچهره های شناخته شده درمیان شاعران معاصرافغانستان است .گزشته شعرهایش دردفتربنام حباب دست ها به همین انجن نویسنده گان افغانستان نشرشده است . ودردوران حاکمیت رژیم خلق چند سال هم بحیث رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه کابل منتخب گردید اشعار وآثار متعددی درساحات ادبیات وتاریخ ادبیات دارد . انوشه ( 2: 807)

الحاج امان الله "بشری" :

آقای بشری فرزند استاد خیرالله متولد گزرایزنه شهر چاه آب است اوبعدازاکمال دروس دورۀ ابتدائیه ومتوسطه به مناطق مختلف به کتابت مصروف وچندی هم بحیث علاقه دار چال ولایت تخار ماموریت کرده است.

میزا جوره "صغیر" :

میرزا جوره ازگزر صفکان شهر چاه آب وجوان زحمتکش ورنجدیده است تحصل رسمی رابه درجه ابتدائیه درچاه آب تکمیل وبعد  شغل کتابت درمحلات مختلف درمدیریت اطلاعات وکلتور ولایت بغلان به کتابت پرداخت واشعارش مسلسل درروزنامه بغلان به نشر میرسید .

محمداعظم "حساس" :

مرحوم محمداعظم متخلص به حساس پسر میرزا شمس الدین ازگزرایزنه چاه آب است درسال 1299هـ ش تولد یافته بعدازفراغت مکتب ابتدائیه در کابل در یکی ازشعب طب آمورزش دیده بحیث معاوین شروع بکار نموده است. موصوف خطاط ،شاعرونویسنده ماهر بوده درنویشتن خط نسخ مهارت خوب داشت.مرحوم حساس به تاریخ 21 حوت 1379 هـ ش جهان فانی را وداع گفت.

نمونه کلام :

به منشور که دادند مژده سبحان الذی اسرا ء     بنامش کردپیداعالم ودنیاوهم عقبا

نموداعطا به آدم افتخار تـــــاج کـــــــــرمناه   زفیض مقدمش جن وبشر گفتندآمنا 

                           خداکرد رهسپارش شب بسوی مسجدالاقصا

محمد علم "فیض زاد" :

نهمین پسر افسقال فیض الله بوده دورۀ ابتدائیه رادرمکتب خان آباد سپری وشامل دارالمعلمین کابل گردیده وبعدازفراغت به مقام های مدیر قلم مخصوص ،مدیرعمومی معلمین ومامورین ومعاون ریاست تالیف وترجمه وکیل چاه آب در پارلمان ایفای وظیفه نموده اخیراً دردیار هجرت دراسلام آباد پاکستان جهان فانی راوداع گفت .

تورن محمد ظفر خان :

فرزند مرحوم میر غلام حیدر بیک درسال 1323 هـ ش دریکی از مناطق حاکم نشین روستای انجیر به دنیا آمده درسال 1330 شامل مکتب دهاتی سمتی گردید ودرسال 1333 شامل مکتب عالی چاه آب گردیده ودرسال 1336 ازطرف دولت به کابل فراخوانده درمکتب نظامی شامل شده ودرسال 1342 ازلیسه نظامی فارغ وشامل دانشگاه نظامی گردیده وبه فرقه 14 غزنی بحیث کفیل تعین وایفای وظیفه می کرد ودر سال 1352 درغند 21 محافظ وزارت دفاع ملی وظیفه اجرامیکرد ودرسال 1354-1358 هـ ش دروزارت دفاع ملی وظیفه اجراکرده بلاخره درزمان رژیم امین درسال 1358 شهید گردید .

باتذکر مختصر ازچند نفرشاعرونویسنده دیگر دیارچاه آب بااین بخش پایان می دهیم ازینکه سوانح ایشان دردسرس قرارنداشت با ذکر نام ایشان اکتفاء میشود.

غلام حسن "مشفق"

عبدالرشید "معنی"

حاجی رحیم "رنجور"

جاوید " الهی"

شفیق "الماس"

شجاع الدین "جویا"

ذبیح الله " بهار"

جمقباد "شعله"   (14: 492)

رسوم وعنعنات مردم چاه آب :

مردمان چاه آب که اکثراً نژاداً تاجک آریائی اصل هستند  مردمان مهمان نواز وداری خصلت اجتماعی بوده صاحبان غرورووارثان افتخارات بزرگان وگزشتگان خودها بوده  باوجود این همه صاحبان گزشت ومدارانیز میباشند به اساس همین روحیه ودرهرحویلی ولو که ازشخص فقیر هم باشد یک اتاق بنام مهمان خانه (قوشخانه) وجودداشته مهمان خانه ها ازحویلی نشیمن دور واقع شده افراد واشخاص ومسافرین از هرجای که بیایند میزبان مجبور مکلف به خدمت او میباشد گرچه این عنعنه دراثر سه دهه جنگ وحالات وشرائط ناگوار که بالای  مردمان افغانستان بخوص بالای مردمان این خطه تحمیل شد مانند دیگر رسوم وعنعنات به حالت اصلی خویش باقی نمانده است بآنهم بخاطر برگزاری محافل طوی وخیرات موجودیت مهمان خانه ها از جمله ضروریات محسوب میشود. شهرچاه آب ازجمله چهارشهر(رستاق،فیض آباد وشهرجرم ) می باشد که در سابق دارای مرکز تجارتی وصیغه شهری وشهر نشینی داشته است . چاه آب از نظرساختمان طبعی و اقلیمی قبلاً جز خاک بدخشان بوده بناءً خصوصیات اجتماعی رسم ورواج های مردمان بدخشان لابد تاثیرات فرهنگی واجتماعی خودرابالای مردمان این خطه داشته است .مردم ولسوالی چاه آب بصورت عموم حنفی مذهب اهل سنت وجماعت اند . 80 درصد باشندگان این دیار به پیشه زراعت ومالداری مصروف ومتباقی به تجارت دکانداری ،آهنگری، کلالی ،نجاری،گلکاری والچه بافی وعدۀ هم درصورت پیداشدن کار به صفت مزدور کار روز مزد امرارمعشیت می نمایند .درین اواخر نسبت خوشکسالی های پیهم وعدم موجودیت کار اکثری ازجوانان وکارگران این محیط باتحمل صدها مشکلات وسرگردانی حتی ازدست دادن جان های شیرین خود رجوع به کشورهای خارج ازقبیل ایران وپاکستان مهاجرت نموده واگر شرائط وزمینه برای شان میسر شود وزنده باقی بمانند وبا یک مقدار پول به کشور شان باز می گردند.البته این رقم یک تغیر نسبی رادرزندگی آنها بوجود میآورد مگر تازمینه تولید وکاردرداخل وطن میسر نشود وزمینه اشتغال به مردمان محیط میسر نشود تغیر کلی درزندگی مردم محسوس نخواهد بود. عنعنه طوی و یا مراسم ازدواج طوری است که از خانواده پسر با چند نفراز بزرگان به خانه دختردار به خواستگاری رفته بعد از اینکه جانب دختر خواستگاری را پذیرفت مهر که در اصطلاح عامیانه اینجا که قلینگ گفته می شود تعیین البته این قلینگ از یک و نیم لک افغانی به بالا بوده تا دولک و سه لک هم می رسد بعد از اینکه مساله تعیین مهر ختم شد متعاقبا شیرینی خوری در خانه دختردار از پولی که از خانواده پسر هزینه می شود صورت می گیرد متعاقبا لباسهای عروس که به نام سروپا به خانه پدر عروس برده می شود بعد از اینکه این مراسم ختم شد پدر شاه سرشته طوی و برگزاری محفل عروسی را می نماید عنعنه طوی و طویانه به شکل قدیمی و خیلی کمرشکن بالای داماد خیل صورت گرفته و در برگزاری محفل عروسی با وجود مصارفی که قبلا یادآور شدیم قبلا در صورت صد سیر برنج کمتر ویا بیشتر پخته شده و به مردمان محافل داده می شود و جوانهایی که پول نداشته باشند و برای انجام این معامله اکثرا به ایران و پاکستان رو آورده و از پول به دست آمده با اجرای چنین مراسم عروسی می پردازند . در ختم و خیراد نیز وضعیت به همین منوال بود که اکثرا در روزهای خیراد صدسیر برنج یا کمتر از آن به مصرف می رسد بعضا برپای محافل عروسی سه روز را در بر گرفته و طوی های مردمان متاول با برگزاری صحنه های بزکشی و پهلوانی به انجام می رسد. در برگزاری مراسم عروسی سازنده گان ماهر محلی به سازو سرور می پردازند . آلات موسیقی مروج در چاه آب و قریه جات آن عبارت از دف و دمبوره ، توله ، غیجک و طبله می باشد. در شاه بری اکثرا از دف و نی و طبله استفاده شده و شاه در اسپ مخصوص سوار شده و چند نفر دیگر اسپ داشته باشند سوار براسپ و سایرین پیاده با سرور و شادمانی و آواز دف زنی و خواندن های مخصوص محلی مشایعت نموده و بعد از عقد نکاح و یک مقدار سروشادمانی در خانه عروس خیل شاه با سرود و خواندن های مخصوص که در طوی ها مروج است که به خانه پدری اش آمده عروس اندکی بعد تر به خانه شاه آورده می شود در اوخر این رسم ورواج ها تا اندازه ای جای خود را عوض نموده و شاه و عروس برموتر برده می شوند و البته در قریه جات و محلات درواز مرکز ولسوالی وضع به پیمانه اصلی و حالت اصلی خود باقی است .

شهر چاه آب در یک زاویه درافتاده سرحدی واقع بوده و همین نسبت کمتر توجه به آن صورت گرفته است اکنون با رواج یافتن مدارس و مکاتب و علوم و دانش معاصر چاه آب از فیض تعلیم و تربیه مستفید بوده لیسه ها ، متوسطه ها و ابتدائیه ها در شهر و دهات تاسیس و ایجاد گردیده و شاگردانی که آینده سازان جامعه می باشند از فیض تعلیم و تعلم بهره وراند مخصوصا در این اواخر در اثر گشایش مکاتب ابتدایی و متوسطه و ایجاد لیسه ها شاگردان بعد از فراغت از لیسه های چاه آب و سپری نمودن امتحان کانکور به دانشگاههای افغانستان شامل و یک مقدار تغییر در زنده گی خصوصی آنها که اثرات محدود آن در زنده گی اجتماعی ایشان نیز مشهود است رونما شده است و دکانداران و مردمان شهر نشین نیز سلیقه زنده گی شان با مردمان دهات و ده نشین فرق نموده با رفت و آمد و دیدوبادید از شهر ها و ولایات بزرگ یک مقدار تغییرات درزنده گی ایشان رونما شده است . قبلا در این شهر از موتر ، موترسایکل و حتی بایسکل حداقل استفاده به عمل می آمد . اکنون به صدها موتر ، موترسایکل و ماشین آلات دیگر از قبیل تراکتور ، تریشل ، آسیاب های دیزلی و برقی دیزلی و...  تحولی عظیم را  در رسم و رواج قدیم مردم را به وجود آورده است هنوز هم زنده گی و رسومات قدیمی آنها در حال تحول و تغییر بوده و در زنده گی روزمره شان اثرات مشهود داشته است . بنا براین به این نتیجه می رسیم که تعلیم و تربیه و تکنالوژی معاصر

و اختراع کمپیوتر و استفاده از تلویزیون  و آشنایی با تمدن ممالک پیشرفته و صنعتی در تغییر و تحول زنده گی مردمان رول عمده داشته اگر یک مقدار توجه و دلسوزی به حال مردمان این زاویه دورافتاده صروت گیرد پیشرفت هایی در امورات زنده گی مردم صورت گرفته مثل سایر مردمان دنیا مردمان ما به برق ، سرک های اسفالت شده ، شفاخانه های عصری و مجهز اعمار بند های آب گردان و ساحات دست یابند که در تغییر و تحول زنده گی مردم رول عمده داشته تا به زنده گی فلاکت بار موجوده که ناشی از جهل ، فقر ، و بی اتفاقی و سایر امراضی که دامنگیر مردمان نجیب این سرزمین می باشد خاتمه بخشیده نشود مردمان ما برخوردار از زنده گی و شرف و عزت نیک نامی و آبرومندی و دست یابی به فن تخنیک و تکنالوژی معاصر مگردند با سربلندی و سرفرازی زنده گی نخواهند داشت.

 

نتیجه گیری

بعد از تحقیق و بررسی کتب معتبر وتاریخی و جغرافیایی در رابطه به ولسوالی چاه آب و گفتگو با مردمان اهل علم و دانش به نگارش این مجموعه پرداخته ام که اکنون نتیجه را اعلام میدارم:

1-چاه آب که یکی از شهرهای بزرگ ولایت تخار بوده در گذشته از شکوه و اعظمت خاص برخوردار بود ولی به نسبت حوادث طبیعی ویا اینکه به اثرهجوم چنگیزیان به خراسان زمین از شکوه واعظمت افتاده و مبدل به یک شهر ویرانه شده است.

2-عدۀ از مورخین و صاحب نظران به این مسله متفق القول اند که چآه آب در اصل دشتی بزرگی بوده در یکی از سالها مردی مالداری بنام افسقال برات در این دشت چاهی آب حفر می نماید به مرور زمان و استفاده مالداران از این چاه معروف به چاه آب شد که امروز یکی از ولسوالی های ولایت تخار می باشد.

3-چاه آب در عصر حکمروایی کوشانیان و یفتلیان از جمله شهرهای بزرگ تخارستان محسوب شده چنانکه گویند یکی از مناطق بزرگ و با شکوه ولوالج بوده است.

4-با ظهور میران بدخشان و تخریب ولوالج چاه آب نیز تخریب شده و متعلق به تخارستان علیا میشود و در هنگام سلطنت سلطان شاه که از جمله مقتدرترین میران محسوب میشد همیشه مورد غارت و چپاول متهاجمین کولابی قرار می گرفت.

5-چاه آب درسال 13310 هجری شمسی از ولایت بدخشان جدا شده مربوط ولایت تخار می شود و از این به بعد شکوه و اعظمت گذشته خود را در ساحۀ علم و فرهنگ دوباره زنده نموده بزرگ مردانی را در آغوشش پروراند.

6-چاه آب همان قسمی که در گذشته مرکز علم و فرهنگ بوده و شعرا و نویسنده گان را در آغوش خود پرورانیده که میتوان از بزرگ مردانی چون: مولانا شاه ارگ شاهی،جمشید شعله چاه آبی،عبدالله عارف چاه آبی ،مولوی عبدالودود الهی،علم فیض زاد و صدها دانشمند و مورخ دیگر که تا هنوز بصورت مکمل زندگی نامه آنها جمع و تدوین نشده است و از کسانیکه در قید حیات میتوان از :استاد عبدالقیوم قویم،استاد عین الدین نثر،استاد خواجه محمد نیستانی و دیگراساتید دانشگاه های بزرگ کشور هستند میتوان نامبرد.

 

 

فهرست ماخذ

                          1-               آریانفر،شمس الحق.شخصیت های کلان افغانستان.کابل:انتشارات میوند. 1387هــ ش.

                          2-               انوشه حسن.دانش نامه ادب فارسی،جلدسوم چاپ اول،تهران:انتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامی. 1378هـ ش.

                          3-               بخارایی.میرزاشمس الدین. تاریخ بخاراخوقندوکاشغر.دوشنبه:انتشارات آینه میراث. 1387هـ ش.

  4-               بدخشی.میرزاسنگ محمد.تـــاریــخ بــــدخشان.کابل:انتشارات فهیم،چاپ دوم امیر. 1386 هــ ش.

  5-               جمال زاده، احمد خالد. ولوالج در گذرگاۀ تاریخ. نقل قلمی ،1388هــ ش.

  6-               جمراد،جمشید.ارمغان چاه آب ،کابل: انتشارات میوند، 1382هــ ش.       

  7-               خـــسته .مــــولــــوی خــــــال محمد. معاصــریـــن سخنور ،چاپ دوم پشاور. 1386 هــ ش.

  8-               دولت آبادی ،بصیراحمد. شناسنامه افغانستان.تهران:انتشارات پگاه، 1382هـ

  9-               شعله جمشید.تاریخ پهلوانان چاه آب .پشاور.انتشارات دانش ،1383هـش 

10-             شعله،جمشید. دیوان شعر جمشید شعله،کابل:انتشارات میوند،1375 هـ ش

11-             شعله،جمشید. سیرد بستان بدخشان ،کــابل:انتشارات میوند. 1383هــ ش.

12-             شعله،جمشید. دریادنامه های فرهیختگان.کابل:انتشارات میوند. 1384هـ ش.

13-             شعله جمشید . جهادملت بخارا وحوادث لقی درشمال هندوکش .تهران.1374

14-             ناهیض.محمدحکیم.قاموس جغرافیایی افغانستان،جلد دوم ازنشرات انجن آریانا دایرة المعارف.

15-             نادرخان.راهنمایی قطغن و بدخشان،کابل:انتشارات دولتی.

16-             ولوالجی،عبدالحکیم.چراغ انجمن،دهلی،انتشارات دهلی کتابخانه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه 1389/02/11 ] [ 1:15 بعد از ظهر ] [ احمد خالد جمال زاده ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به روز دوشنبه 13 قوس سال 1367 در شهر کابل دیده به جهان گشودم بعد از گام گذاشتن به مدرسه به سال 1385 از لیسه حضرت عمرفاروق در ولسوالی رستاق ولایت تخار افغانستان به دانشکده تعلیم وتربیه دانشگاه کندز راه یافتم که خوشبختانه به سال 1388 از این دانشگاه دیپلوم بدست آوردم و اکنون دانشجوی دوره ماستری در دانشگاه پیام نور ایران در رشته حقوق بین الملل هستم.
امکانات وب

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

آمــوزش وبــلاگ نویسی

Download Cod Music





<-PostTitle->





javascript Codes

جستجو در مطالب :

گوگل: یاهو: ام اس ان:

 

دریافت کد جستجوگر


دریافت کد جستجوگر

javascript Codes